خوبم در این دقائق، آوار اگر نباشی
در راه سرخوشی‌ها، دیوار اگر نباشی

در این بهار بازم نو می‌شود وجودم
در خلوت شبانه تکرار اگر نباشی

پر می‌کشی دوباره تا ارتفاع این سقف
از خط گند شاعر، بی‌زار اگر نباشی

گلدان عشق را من می‌پرورانمش باز
گل می‌زند وجودت، با خار اگر نباشی

اثبات می‌کنم من همواره بودنم را
حل می‌شود معما، انکار اگر نباشی

دردت دوا کنم من پیشم بیا و بنشین
با اینکه بر گمانت بیمار اگر نباشی

در تو خدا نهفته است، روح خداست در تو
عشق و خوشی بیاور دادار اگر نباشی

در انتظار دستت سر می‌کنم دوباره
من شعر می‌نویسم بسیار؛ اگر نباشی

چندی غلاف کردم اما نوشتم اینبار
گفتم که می‌نویسم اینبار، اگر نباشی

 

12 فروردین 1391
بابک حاج عظیم زنجانی (دچار 24)