ایــنجا شـریــک اول و آخـر تو می شی و
بازم که گوش درد و دل ما هم تو می شی و

اینجا به جز من و خیالت هیــچ چیز نیست
حوّای ، جسم و روح همین آدم تو می شی و

اینجـا شبای نقره ای مثل همــــــیشه نیست
بازم تشعشع وجود تو حاکمــــــــــــــــه

اینجا نیازهیچ کس ، آب و خـوراک نیست
اینجا توهّم و خیال تو لازمــــــــــه

ای گل ؛ بهار فصل ها بی تو بـهار نـیست
سرمای غم از این قلم دل نمیکنــــــــه

بازم دوباره خــــــلوت ِ ایـــن بزم ِ سال نو
مطرب دلش گرفته و کم ساز میزنـــــــــــــه

من یک دچارعاشقی ، در این دیار عــشق
اشکای خسته دلم رو پـــــــــــــــــاک میکنی

والله در خـــــــیال من تـرســــیم می شی و
و الله در خیــــــــــــــال من کولاک میکنی

 

29 اسفند 1388

بابک حاج عظیم زنجانی (دچار 24)